تبليغاتX
یادداشتها و مقاله های محسن سیروس

یادداشتها و مقاله های محسن سیروس

(( آزادی ، فرهنگ ، خرد جمعی ، برای توسعه ایران ))

 

               مصدق یگانه ی تاریخ

 

             سخنان دکتر مصدق در دفاع از حقوق ملت ایران در لاهه

 

به بهانه ی فرا رسيدن سالروز کودتای ننگين 28 مرداد 1332  , در ابتدا ميخواستم موضوع اين نوشتار را به بيان گوشه هايي از زندگي پر بار شهيد دكتر حسين فاطمي اختصاص دهم , همان تنها كسي كه به خود اجازه داد طبق وظيفه ملي و مقتضيات زمان درب سفارت انگليس را ببندد و چندي بعد نيز او بود كه گفت : تا دربار ( استبداد ) هست انگليس به سفارت احتياج ندارد . موضوعاتي مثل وقايع 28 مرداد , كودتا و به قدرت رسيدن رضا خان و نطق تاريخي مصدق عزيز در مخالفت با به قدرت رسيدن او در مجلس , تنهايي مصدق ,  داستان خلع يد از شركت نفت ايران و انگليس , اصلاحات اقتصادي مصدق , اصلاحات آمريكايي اراضي ,  گدا صفتي رضا شاه و خانواده او و . . . نيز در دسترس بودند ولي چندي است كه نطق تاريخی دكتر مصدق در دادگاه لاهه در دفاع از حقوق ملت ايران كه به تازگي و براي اولين بار توسط دكتر سعيد فاطمي منتشر شده است , كه مناسب ديدم با توجه به تكراري نبودن موضوع ( متن سخنان ) آنرا بعنوان گوشه اي از تاريخ مبارزات ملت ايران در راه استقلال و آزادي و نفي استبداد بيان كنم . 

در پی شکايت دولت انگليس در مجامع بين المللی از ملت ايران در جريان ملی شدن صنعت نفت  دكتر مصدق در تاريخ نهم ژوئن 1952 در دادگاه بين المللی لاهه نطقی 70 دقيقه ای جهت دفاع از حقوق مشروع ملت ايران ايراد فرمودند که بخشی از آن در زير می آيد  :  

(( آقاي رئيس , آقايان قضات , بشريت مدتي است به فكر افتاده به جاي توسل به زور و فشار اختلافات خود را از طريق حق و عدالت حل و فصل كند , . . . , رشد عقلي و فكري بشر حكم ميكند كه اختلافات خود را منحصرا به وسايل مسالمت آميز تصفيه نمايد . . . در جايي كه دول بزرگي چون كشور هاي متحده آمريكا و فرانسه , احتياط را به پايه اي برسانند كه تعيين حدود صلاحيت ملي را موكول به تشخيص خود كرده باشند , بر ملت ايران چه بحثي خواهد بود اگر صلاحيت ديوان را در حدود منشور ملل متفق و اعلاميه ي خود محدود نموده , اجازه ندهد به هيچ عنوان به آن حدود تخطي شود . نبايد از آقايان اين حقيقت را پنهان كنم كه در نزد ما ايرانيان , تشويش جلوگيري از هرگونه عملي كه در حكم مداخله در صلاحيت ملي باشد شديد تر از ساير ملل است و علت هم اين است كه ما ملل شرق ساليان دراز مزه ي تلخ موسسات اختصاصي و استثنايي را كه صرفا به منظور تامين بيگانگان بوجود آمده بود چشيده و به چشم خود ديده ايم كه كشور ما ميدان رقابت سياست هاي استعماري بوده و ضمنا پي برده ايم كه متاسفانه علي رقم آنهمه اميد و آرزو , جامعه ملل و سازمان ملل متحد نتوانسته اند به اين وضع اسفناك كه شركت سابق نفت ايران و انگليس در پنجاه سال اخير مظهر برجسته آن بود خاتمه دهند . ملت ايران كه از اين وضع به ستوه آمده بود در يك جنبش مردانه , با ملي ساختن صنايع نفت و قبول اصل پرداخت غرامت يكباره به سلطه بيگانگان خاتمه داد . در آن موقع دولت انگليس به يك سلسله عمليات تهديد و ارعاب متوسل شد . چتر بازان خود را به مجاورت سرحدات ايران و ناوهاي جنگي را به نزديكي آبهاي ساحلي ما فرستاد . سپس دست به كار محاصره اقتصادي شد و خواست اين منظور را با فشار اقتصادي و توقيف ارزهايي كه در انگلستان داشتيم عملي سازد .در داخل ايران به كمك عمال و ايادي خود دسايسي عليه دولت و نهضت ملي بر پا نمود و در امور مالي و اقتصادي و صنعتي ما كار شكني را تشويق كرد . در خارج تبليغاتي به راه انداخت تا در كشورهاي ديگر و محافل بين المللي موجبات بدنامي مارا فراهم سازد . در پايان چون از اين فعاليتهاي شوم نتيجه اي بدست نياورد , قيافه اي مظلومانه به خود گرفت و به دستگاههاي ملل متحد از قبيل ديوان بين المللي دادگستري و شوراي امنيت شكايت نمود . شايد عدول دولت انگلستان از رويه ي سابق و توسل به موسسات بين المللي به صورت ظاهر پيشرفتي به نظر آيد , ولي با سوابق ناگواري كه از سياست انگليس در ايران وجود داشت , تاثير اين تغيير رويه در اذهان ملت ايران چنين شد كه منظور انگلستان از عمل مزبور آنست كه با حيله توسل به مراكز قضايي و مسالمت آميز دوباره همان رقيت سياسي و اقتصادي را كه به آن خاتمه داده بوديم ( ملت ايران ) , بر ما تحميل كند و حال آنكه ملت ايران به احياي وضع سابق ديگر هرگز تن نميدهد . . . . تاريخچه ي روابط ايران و انگليس طولاني تر از آن است كه بخواهم در اينجا آنرا به تفضيل بيان كنم . همين قدر بايد بگويم كه در قرن نوزدهم ايران ميدان رقابت روس و انگليس بود . چندي بعد دوحريف باهم كنار آمدند و در 1907 كشور مارا به دو منطقه ي نفوذ تقسيم كردند . پس از اينكه روسيه تزاري دچار انقلاب داخلي شد , انگلستان كه از ميدان جنگ فاتح بيرون آمده و در خاور ميانه بي رقيب بود از فرصت استفاده كرد و خواست با عقد قرارداد 1919 كه عنان امور كشوري و لشكري را منحصرا به دست افسران و كارشناسان انگليسي مي سپرد , ايران را منحصرا در تحت اختيار و تسلط سياسي و اقتصادي خود قرار دهد . بالاخره چون اين قرارداد هم با مقاومت شديد آزادي خاهان و وطن پرستان مواجه گرديد , ديپلماسي انگليس براي اينكه نيات خود را به صورت ديگري عملي سازد , رژيم ديكتاتوري را كه بيست سال از آن حمايت نمود بر سر كار آورد . منظور اقتصادي سياست انگليس از تمهيد اين وسايل اين بود كه بالانحصار نفت كشور مارا تصاحب نمايد . به اين ترتيب آنچه كه ميبايست موجب ثروت ملي ما بشود منشا بليات گوناگون و مصائب طاقت فرساي ما گرديد . اين سلطه به وسيله ي كمپاني صاحب امتياز عملي ميگرديد . يعني علاوه بر اينكه نفت مارا به سوي انگلستان ميكشاند , به زيان ايران فوايد مالي بسيار عايد انگلستان ميساخت .

ميزان اين استفاده ها را نميتوان به طور تحقيق معلوم ساخت , چه ايران هيچ وقت نتوانست به اقلامي كه در ترازنامه شركت منظور شده بود , بررسي كند و نه از ميزان و قيمت نفتي كه به ثمن بخس و يا حتا به رايگان به انگليس فروخته ميشد اطلاع حاصل نمايد و همچنين منافعي را كه از راه انحصار حمل و نقل دريايي و معاف ساختن كالاهاي وارده به ايران از پرداخت حقوق گمركي به انگليس رسيده بود , نمي توانست تشخيص دهد . چنانچه ارقام ترازنامه ي شركت را حجت بدانيم , باز ملاحظه ميكنيم كه مثلا در طي سال 1948 از 61 ميليون ليره عوايد خالص شركت , دولت ايران فقط 9 ميليون ليره دريافت كرده , درصورتيكه تنها از بابت ماليات بر درآمد 28 ميليون ليره عايد خزانه ي انگلستان شده است . علاوه بر خسارات مزبور كارگران و مستخدمين ايراني هميشه در مقابل كارمندان خارجي در وضع نا مساعدي بودند . دهها هزار كارگر ايراني را در مساكني كه بيشتر به آغل حيوانات شبيه بود جا ميدادند و ايرانيان را همواره از ترس آنكه مبادا روزي براي اداره ي آن دستگاه آماده شوند از كليه كارهاي فني بركنار نگاه ميداشتند . از طرف ديگر شركت به بهانه حفظ امنيت پليس مخفي به وجود آورده بود كه به كمك (( اينتلجنتس سرويس )) در كليه نقاط كشور نفوذ كند . ضمنا عمليات خود را در تمام شئون اجتماعي توسعه ميداد . مطبوعات و افكار عمومي را تحت تاثير قرار داده و عمال انگليسي را به دخالت در امور داخلي ايران تشويق ميكرد . به اين ترتيب بدون اينكه از جانب مجلسي كه نمايندگان آن بر اثر اعمال نفوذ سياسي بريتانيا و دسايس خود شركت انتخاب شده و دولتي كه افراد آنرا نيز خودشان تعيين كرده بودند مقاومتي ببيند , شركت نفت ايران و انگليس كه در حقيقت دولتي در داخل دولت تشكيل داده بود , مقدرات مملكت را در دست داشت و مدت سي سال كشور مارا در مقابل وطن پرستان كه محكوم به سكوت بودند , گرفتار رقيت و فساد نموده و هيچ اعتنايي به آمال ملت ايران كه شيفته ي آزادي است نداشتند . در 1951 با ملي ساختن صنايع نفت يكباره به اين وضع اسفناك خاتمه داده شد . . .  امروز ميخواهند آن عمل را به قضاوت و بررسي شما واگذار كنند , به چه حق ؟ اصل ملي كردن از حقوق مسلم هر ملتي است كه تا كنون بسياري از ملل شرق و غرب از آن استفاده نموده اند . . . براي من جاي ترديد نيست كه مقصود از مراجعه به شوراي امنيت و ديوان بين المللي , آن است كه باز از ما تعهدات مشابه تحصيل كنند و حال آنكه يادگار هاي تلخ و اجحاف امتياز 1933 هنوز از خاطره ها محو نشده و اگر بنا بود اداره ي صنايع ملي شده را دوباره تسليم بيگانگان كنيم , اساسا چه حاجتي به ملي كردن صنعت نفت داشتيم ؟  . . . براي من درك اين نكته دشوار است كه چرا موضوع ادعاي اشخاص راجع به خسارات ناشي از ملي شدن صنايع در مورد كشور ايران اينهمه محل گفتگو قرار گرفته و حال آنكه در بسياري از كشورهاي ديگر از جمله انگلستان كه صنايع خود را ملي ساخته اند , چنين اشكالي پيش نيامده است . ما اينطور منصفانه عمل كرده ايم , مع ذلك با كمال تاسف ملاحظه ميكنيم كه تراست هاي بين المللي مارا مورد حمله و بايكوت قرار داده و از اين راه خسارات بزرگي به كشور ما وارد مياورند . . . تصميم ملي شدن صنعت نفت , نتيجه ي اراده ي سياسي يك ملت مستقل و آزاد است . تمنا دارم به اين نكته توجه بفرماييد كه درخواست ما از شما اين است كه به اتكاي مقررات منشور ملل متحد , از دخالت در موضوع خودداري فرماييد . . . عرايض خود را به همين جا خاتمه ميدهم و اگر نتوانستم حقانيت و مظلوميت ملت ايران راكاملا به معرض افكار عمومي دنيا بگذارم , اميدوارم كه لااقل حقانيت ما به ديوان ثابت شده باشد . )) (1) 

  

هرچه هست و با وجود تمام بي مهري ها , اين نكته مسلم است كه تمام افتخارات دوران سلطنت محمدرضا كه به خيال خام خودش ميخواست از دروازه هاي تمدن بزرگ عبور كند و همچنين مانورهاي دولتهای مختلف در جمهوري اسلامي در خصوص سازندگي كشور ( البته با هزينه تمام شده ي چند برابر ) , مديون درآمدي است كه به يمن ملي شدن صنعت نفت به خزانه ي آنها واريز شده است و اين است خدمتي كه بزرگمرد تاريخ و يگانه ي زمان براي ملت ايران به ارمغان آورد و اي كاش فقط به تعداد انگشتان يك دست و نه بيشتر , بزرگمرداني شير پاك خورده چون شهيد دكتر سيد حسين فاطمي در كنار او بودند تا استبداد كهنه ي دون مايه گان , در كنار بغض و نفرت استعمار انگليس فرصت عقده گشايي در 28 مرداد 1332 را پيدا نميكرد و تحميل اينهمه هزينه هاي گزاف و جبران ناپذير ملي را بر دوش ملت ايران  بيش از نيم قرن پس از آن شاهد نبوديم . سخن خود را با كلامي از استاد شفيعي كدكني در رثاي آن زنده ياد به پايان ميبرم :

     

گيرم بيرون از اين حصار کسی نيست

  گيرم در آن کرانه نگويند

کين موج روشنائی مردم مشرق

بر نخل های تشنه ی صحرا يمن عدن

يا آّ بهای ساحل نيل

از بخشش کدام ستاره ست

اما من از نگاه آينه هرچند تيره تار

شرمنده ام که آه

در سوگت ای درخت تناور

ای آيت خجسته ی در خويش زيستن

باليدن و شکفتن

در خويش بارور شدن از خويش

در خاک خويش ريشه دواندن

مارا حتا امان گريه ندادند . . .


(1) ماهنامه حافظ ، شماره 15 ، متن نطق دکتر مصدق در دادگاه لاهه ، بقلم دکتر سعيد فاطمی

* اين مقاله در تاريخ شنبه 3 فروردين ماه 1387 در بخش مقالات تاريخ سياسي پورتال آفتاب در نشاني : http://www.aftab.ir/articles/politics/plitical_history/c1c1206191984p1.php  منتشر شده است .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 22:26  توسط مهام  | 

Google Groups
اشتراك در IranEconomy
:نشانی پست الکترونیک
بازدید از این گروه