تبليغاتX
یادداشتها و مقاله های محسن سیروس

یادداشتها و مقاله های محسن سیروس

(( آزادی ، فرهنگ ، خرد جمعی ، برای توسعه ایران ))

 

نگذارید سازمانهای دولتی در راه تولید کارشکنی کنند

     جنگ خانمان برانداز سازمانهاي دولتي با توليد ملّي  

 

 

جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد

 

رياست محترم جمهوري اسلامي ايران

 

با سلام

احتراما ضمن تبريك آغاز سال 1387 خورشيدي ، لازم ديدم كه در ابتداي شروع فعاليتهاي كاري سال جديد نكاتي را به عرض برسانم .

به استحضار عالي ميرساند كه مدّت زيادي است برخي جريانها در كشور براه افتاده اند و با بي رحمانه ترين وضع ممكن و تمام توان خود عرصه را به توليدكنندگان تنگ كرده‌اند و هر روز وضع را سياه و سياهتر نشان مي‌دهند،  بعنوان مثال بانكها از طرفي در كار انجام امور روزمرّة توليدكنندگان كارشكني ميكنند  و از طرفي به پشتيباني كنندة حجم بسيار بالايي از واردات كالاي مصرفي درحال توليد در كشور تبديل شده‌اند . متاسفانه وزارت بازرگاني هم بدون توجه به اهداف توسعه ملّي، به صدور بلا درنگ مجوز واردات انواع كالاي مصرفي اقدام ميكند و ايران را به بزرگترين بازار منطقه براي بنجلهاي دنيا تبديل كرده است، بدون اينكه كوچكترين امتيازي در اين ميان براي توليدات وطني بوجود آمده باشد و يا آنكه حتي استراتژي مشخّصي در اين زمينه پيگيري شده باشد.

 بسياري از سازمانها يا نهادهاي وابسته به دولت به فراخور موقعيت و اختياراتي كه دارند، درصددند تا با استفاده از سرمايه‌هايي كه ميتواند در صورت اختصاص پيدا كردن به بخش توليد ، بالاترين مقدار سوددهي را براي كشور داشته باشد و توليد را نيز بهينه و نهادينه نمايند، به وارد كردن بخشي از موادّ مورد مصرف جامعه ميپردازند تا سودهاي نجومي مقطعي را به جيب بزنند و در اين وانفسا به جز آن برادر گرامي هيچكس فرياد بحقّ توليدكنندگان ضربه خورده از اين مسئله را نمي‌شنود.  وزارت اقتصاد با تكيه بر قانون ناكارآمد و ضدّ توليد تجميع عوارض همه گونه كارشكني را در راه توليد نموده است و بجاي دريافت ماليات از مصرف كنندگان نهايي كالا و خدمات ، اخذ مالياتهاي سنگين از توليدكنندگان را به جايي رسانده كه در اثر ناتواني واحدهاي توليدي از پرداخت مبالغ مالياتهاي بريده شده و بالاتر رفتن تصاعدي ماهانة مبالغ ديركرد، آنان را با بحرانهاي مالي خطرناكي روبرو ميكند كه ديگر توان بلند شدن از جاي خود را ندارند . برخي ديگر از سازمانهاي مختلف دولتي نيز مدّتهاست كه بدنبال دريافت مبالغي از توليدكنندگان هستند . سازمان تامين اجتماعي كارخانه به كارخانه سرك ميكشد و با هزاران عنوان مختلف سعي در گرفتن مبالغ غيرحق، به هر نحو ممكن از كار توليد ميكند . ادارات راه و ترابري در تمامي استانهاي كشور ، به جرم اينكه توليدكنندگان بابت نشانه‌گذاري در جادّه‌هاي بعضا بي‌آب و علف و معرّفي محلّ كارخانه‌شان پولي نداده‌اند ، راه افتاده اند و به بهانه اينكه تابلوهاي آنان در حريم قانوني راهها !  قرار گرفته است ، در جادّه‌هاي كشور تابلوهاي نشان دهندة شركتها و كارخانجات را ميكنند تا آنان مجبور شوند با هزينه‌هاي بسيار سنگين به دامن موسسات تبليغاتي طرف قرارداد با سازمان مذكور پناهنده شوند . در حالي كه كارخانه ها با وضع موجود يكي پس از ديگري به تعطيلي كشانده ميشوند ، طلب كردن مبالغي  مد شده است و آن عبارتست از شكايت نيروي كاري كه در اثر آنچه در بالا شرح داده شد بيكار شده است از كارفرما و ادّعاي مختلف آنان مبني بر خسارت ضرر و زيان دوراني كه در آن كارخانه مشغول بكار بوده‌اند ! درحالي كه معمولا كلية حقوق قانوني آنان بلافاصله بعد از تعطيل شدن توليد توسط كارفرما پرداخت ميشود . چرا كه از ديدگاه بسياري از كارفرمايان متعهّد هموطن، كارگر وكارفرما در امر توليد هر دو از يك خانواده‌اند و به مصداق سخن معروف (( چو عضوي بدرد آورد روزگار ................ دگر عضوها را نماند قرار )) هيچ كارفرمايي نخواهد توانست ضعف و ناتواني مالي و سختي زندگي نيروي انساني تحت مديريت خود را تاب آورد . جالب اينجاست كه دادگاهها نيز بدون كوچكترين اطّلاعي از امر توليد كارفرما را به گونه‌هاي مختلف محكوم به پرداخت جريمه‌هاي سنگين ميكنند . سازمان حفاظت از محيط‌زيست به جان صنايع افتاده و با ترفندهاي مختلف درصدد كسب درآمد ! از فعالان بخش توليد است. با وجود دارا بودن تشكيلات عريض و طويلي بنام وزارتخانه جهاد كشاورزي براي پشتيباني از بخش كشاورزي كشور و سر و سامان دادن به وضع اين بخش ، بخاطر منفعت طلبي و بي‌برنامگيهاي گردانندگان آن سازمان و نقش آفريني گروهي از دلّالان خاصّ ، كشاورزان اين سرزمين نتوانستند در سال گذشته نهاده‌هاي مورد نياز عمليات زراعي را تهيه كنند و يا اگر موفّق به تهية آن شدند ، با مشقّت فراوان و پناه بردن به دلالان بازار سياه بوده است و اين در حالي صورت گرفته كه انبارهاي شركت خدمات حمايتي مملوّ از كودهاي وارداتي اي بوده است كه در اثر صرف كردن اعتبارات خريد داخل سال 1385 در امر واردات و به تعطيلي كشيدن توليدكنندگان اين بخش ، از خارج خريداري شده است . اين مسئله كه به گونه‌اي هدايت شده در جريان است باعث خواهد شد در يك چرخة شبه طبيعي و با تكيه بر استهلاك پر سرعت خاك ، در چند سال آينده توليدات بخش كشاورزي كشور توجيه خود را از دست بدهند و پايه‌هاي بخش كشاورزي ، بعنوان زيربناي اقتصاد ملّي سرزمين ايران به نابودي كشيده شود و در كشوري كه سالها بر مبناي توليدات كشاورزي‌اش اداره ميشده ، محتاج واردات غذا از سراسر دنيا شويم .

در چنين شرايطي است كه زبان كساني كه همواره در صدد تجويز و ترويج روسپيگري اقتصادي ( كه فقط در شان خودشان است) براي اين ملّت هستند ، درازتر از قبل شده و ارباب توليد را كه روزانه با هزاران مشكل ايجاد شده دست و پنجه نرم ميكنند و تواني براي انجام كار اصلي خود ندارند و در حقيقت در اثر سختي و بروكراسي و صرف توان خود براي حلّ مشكلات تصنّعي پيش روي به روزمرّه‌گي افتاده‌اند را به كم‌كاري و فرصت‌طلبي و عدم بهره وري و هزاران انگ ناچسب ديگر متّهم ميكنند و با اين بهانه‌ها، قدرتمندتر از هميشه در شيپور بدصداي خود ميدمند تا خدمتگزاري بهتري را براي اربابانشان ، دلالان جهاني يا همان سرمايه‌داري تجاري جهاني انجام داده باشند و حجم واردات را بيشتر و بيشتر كنند .

جناب آقاي رئيس جمهور، اگر قرار است درب بر همين پاشنه بچرخد و شعار حضرتعالي مبني بر حمايت از توليد بعنوان محور توسعه را اينگونه براي مردم تعبير كنند و ادارة امور كشور را به چنين سمت و سويي ببرند، بفرماييد تا بدانيم با چه كساني طرف هستيم و برنامة اينان را نيز بدانيم تا مردماني كه پاره‌هاي تن ملّت هستند و با همة وجود خود در خدمت توسعة اقتصادي كشور قرار گرفته اند و سرمايه‌هاي ملّي ملّت را در چوب و سنگ و خاك و آهن و آجر كرده‌اند تا كارخانه‌اي بسازند و اشتغالي بيارايند و موجبات ايجاد ثروت و بالا رفتن درآمد ناخالص ملّي و مولّد بودن قشر بزرگي از هموطنان را فراهم كنند ، تكليف خود را بدانند و بدانند كه آيا نظر اين دلالان آبرو و حيثيت ملّي اينست كه همه ي مردم ايران شغلي را كه مورد پسند سرمايه‌داري تجاري جهاني و نوكران داخلي آنهاست پيشه كنند تا در كنار خدمتگذاري آنان سودهاي نجومي را با قابليت دسترسي چندين برابر توليد تجربه كنند ؟ و اين عبرتي شود تا كساني كه در تدارك جمع كردن سرمايه و فراهم كردن ملزومات شروع كار توليدي هستند نيز تكليف خود را بدانند و بي جهت در اين شرايط سخت و دشوار و با وجود بهره‌هاي بالاي نامعقول پرداختي بانكها كشور كه كه اخيرا به 5/18 درصد رسيده است و حتّي مردمان اروپا را نيز به وسوسة سپرده‌گذاري در بانكهاي ايران و دريافت سودهاي چندين برابر ديگر نقاط دنيا انداخته است ، از ايجاد اشتغال مولّد در هراس باشند ؟ اعتقاد داريم كه بايد شرايطي بوجود آيد تا اين گروه از مردم سرمايه‌هايي را كه در اصل متعلّق به همة ملّت ايران است و بايد پشتيبان قدرت اقتصادي ما باشد و به خدمت ملّت درآيد و بايستي بتواند با تكيه بر ارجحيّت توليد در همه حال ، با راههاي ديگري كه به آنها سود پيشنهاد ميشود رقابت نمايد را بدون ترس از شكست خوردن و به تعطيلي كشيده شدن كسب و كارشان براي سرمايه گذاري توليدي و گسترش اشتغال مولّد به جريان بياندازند . تجربه دنيا نشان داده است كه روسپيان تجاري نمي‌توانند براي ملّت خود توليد ثروت و ارزش افزوده و ايجاد اشتغال نمايند و سربلندي ملّي را رقم زنند .

در خاتمه استدعا دارد نسبت به تعيين خطّ مشي عملي دولت در خصوص خدمت‌رساني صحيح و بدون كم و كاست به مردم و عاشقان توسعة ملّي و همچنين ترسيم خطّ قرمزهايي كه نقش بازدارنده را در مقابل رفتار اقتصادي سازمانهاي دولتي بخصوص نسبت به اخلال در نظم اقتصادي كشور خواهد داشت، دستورات لازم را مبذول فرمائيد و جهت دسترسي هرچه سريعتر به اهداف مقدّسي كه بارها اعلام فرموده‌ايد، كارشكنان توسعه ملّي و واپسزدگان اجتماعي كه در اين راه سنگ‌اندازي ميكنند و مشكل‌آفرين هستند را بدون در نظر گرفتن تعارفات مرسوم كنار بگذاريد تا با حضور نيروهاي آگاه، متعهّد و وطن‌پرست در پستهاي كليدي كشور، راه براي خدمتگذاري هرچه بهتر اقشار مولّد جامعه هموار گردد . در اين راه، خانه صنعت و معدن، بعنوان شبكة فراگير توليدي كشور با تمام توان نرم‌افزاري و سخت‌افزاري خود از صداقت و پايمردي آنجناب سپاسگزار است . 

 

بـا احتــرام

محسن سيـروس

                                                                                       ۱۸/۱/۸۷  

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 12:36  توسط مهام  | 

 

                مقاومت بانك مركزي در برابر اجراي قانون!

 

محسن سيروس – فروردين87

 

در آخرين روزهاي سال 1386 بيانيه اي از سوي بانك مركزي در خصوص انتقاد از پايين آمدن نرخ سود بانكها منتشر شد كه بسيار قابل تامل است . بنا بر ادعاي آن بيانيه در اثر پايين آمدن دو درصدي نرخ بهره اي كه در سال گذشته اتفاق افتاده است و طي بيست و چند سال بصورت دستوري بالا نگهداشته شده بود و بسيار بالاتر از نرخ واقعي آن تعيين ميشد ، سود واقعي ! بانكها كاهش پيدا كرده است ! بسيار تامل برانگيز و قابل بحث بود . چرا كه يكي از عمده وظايفي كه در بدو بوجود آمدن بانكها بر دوش آنان بوده است سامان دهي به وضع اعتباري جوامع و تسهيل در نحوه ي داد و ستد افراد جامعه بر پايه ي چاپ پول مورد نياز و در اختيار گذاردن آن براي رفع نياز روزمره ي مردم و سرمايه گذاران بوده است و جالب اين است كه پس از مدّتي آزمون و خطا بر همگان  روشن شد كه تنها پشتوانه ي پول ملّي يك كشور ، داد و ستد خدمات و كالاها و بطور كلي گردش مالي مورد نياز همان كشور است و نه عامل يا عوامل بيروني ديگري كه بعضا ادعا ميشود . يعني به عبارتي هر بانك مركزي مستقلي بر مبناي تقاضاي پول مورد نياز جامعه ي خود بايد اقدام به چاپ پول نموده و آنرا توسط سازو كاري كه نظام پولي مشخص كرده است در اختيار افراد آن جامعه بگذارد تا ضمن تسهيل در امور تجاري و اقتصادي كشورها، تقاضاي بالاي پول موجب ايجاد هرج و مرج و بوجود آمدن بازارهاي غير رسمي نزول خواري نگردد و بهره هميشه در حالت تعادل باقي بماند . همانطور كه همگان استحضار دارند ، فلسفه ي بوجود آمدن بانكهاي مركزي در اوايل قرن بيستم ميلادي ، ضمن جلوگيري از پراكندگي پولي و يكسان سازي معيار سنجش ارزش و . . . جلوگيري از دغل بازي و كم فروشي بانكهايي بود كه وظيفه ي چاپ پول را بطور پراكنده بر عهده گرفته بودند و قرنها پيش از آن نيز براي مسلّط نشدن صرّافان طمّاعي كه گاها با بازي كردن با ارقام و آمار پولهاي ايجاد شده ، اصالت و موجوديت اقتصادي كشورها را به چالش ميكشيدند و چون دزدان سر گردنه سودهاي نجومي را به جيب ميزدند و در نهايت موجبات اختلال در نظم اقتصادي را بهمراه داشتند ، بانكها شروع به فعاليت كردند تا ضمن ارايه خدمات ارزان قيمت مطلوب و بموقع به شهروندان جوامع ، سودهاي معقول و سالمي را نيز در كنار خدمت رساني بي غلّ و غش تجربه كنند تا بر پايه ي صرف كردن آن سودها بتوانند به گسترش و تسهيل درخدمت رساني خود به شهروندان جوامع بپردازند . ولي انصافا قضاوت كنيد كه آيا بانكهايي كه امروز در كشور فعّالند سودهاي معقولي را تجربه ميكنند ؟ يا اينكه به مراكزي تبديل شده اند كه تمام حاصل زحمات شبانه روزي افراد جامعه را براحتي مي بلعند و با وجود زحمات و تلاشهاي كاركنان شريفشان ، بخاطر ساختارهاي ناكارآمد ، روز بروز فربه تر و ناكارآمدتر ميشوند و در حال خشكاندن خوني هستند كه با تلاش شبانه روزي بخش بزرگي از شهروندان ، شريان اقتصادي جامعه را زنده نگهداشته است؟

 بانك مركزي در حالي از كاهش دو درصدي نرخ بهره گلايه كرده و آنرا مايه ي ((پايين آمدن نرخ سود واقعي بانكها ))(1) ! ! ! معرفي كرده است كه بنا بر اظهارات  كارگزاران خودشان در مجامع مختلف ، بيش از شصت درصد از منابع پولي در اختيار بانكها ناشي از سپرده هاي ديداري است و بانكها فقط به رقمي در حدود 40 درصد منابع پولي مورد استفاده ي خود سود پرداخت ميكنند . به عبارتي فقط در حدود چهل درصد از منابع پولي بانكها بصورت اعتباراتي است كه مردم با عناوين گوناگون و فقط براي دريافت سود نزد آنان سپرده اند . اين ميرساند كه در اثر پايين آمدن نرخ نجومي بهره كه بصورت دستوري بالا نگهداشته شده است و نزديكتر شدن آن به نرخ واقعي ، نه تنها ضرري متوجه بانكها نميشود ، بلكه با پايين آمدن هزينه ي فعاليتهاي اقتصادي و كاهش هزينه هاي سرسام آور تامين مالي بنگاهها كه خود را در گردش سريعتر و با كيفيت تر چرخ توليد كشور متبلور ميكند و نهايتا گردش مالي بالايي را براي كل جامعه به ارمغان خواهد آورد ، گردش مالي بانكها بسيار بيشتر از گذشته ميشود و اين يعني هرچه بالاتر رفتن حجم سپرده هاي ديداري مردم نزد بانكها كه نهايتا به تامين مالي ارزان و سريع و بي دردسر و هرچه بهتر بانكهايي مي انجامد كه بموجب قانون بايد در سال 86 در ازاي پرداخت هر واحد سرمايه به بخشهاي متقاضي تسهيلات بانكي ، در بانكهاي دولتي 12درصد و در بانكهاي خصوصي 14درصد بهره اخذ ميكردند و در اين ميان فقط اندكي هزينه هاي جاري ناچيز اداري را در هنگام داد و ستد وجوه بين بانك و متقاضي متحمل ميشدند و نيك ميدانيم كه از اين مسئله هم تخلف صورت گرفته است . آيا شانتاژ هاي خبري بانك مركزي براي ضرري اينچنين است ؟ و آيا بانكها با وجود چنين وضعي ضرركرده اند ؟ 

بانك مركزي ايران چگونه و با چه هدفي اجراي صريح قانون در سال 86 توسط شخص اوّل اجرايي كشور را (( سركوب مالي ))(2) معرفي ميكند ؟ منظورش  از سركوب مالي چيست ؟ و چرا با چنين مظلوم نمايي بي سابقه اي ادامه ميدهد كه (( نرخ واقعي سود بانكي نقش خود را در هدايت سياستهاي پولي كشور از دست داده است ))(3) ؟ اصولا چرا اينان بجاي تلاش براي خدمت رساني صادقانه و شفّاف ، اينگونه براي محكوم كردن اجراي قانون توسط مجري و شخص اول اجرايي كشور به تكاپو افتاده اند ؟ و بالا نگهداشتن دستوري نرخ بهره را كه بر خلاف تمام تجربيات و اصول ثابت شده ي علم اقتصاد است و از قائل شدن اصالت دروغين به پول خام نشاءت ميگيرد را بعنوان (( قدرت نظام پولي ))(4) براي هدايت اقتصاد كشور معرفي ميكنند ؟ آيا سلطه ي بي چون و چراي پول و تبديل نشدن آن به سرمايه ، به زعم اينان هدايتگر نظام اقتصادي كشوري ميتواند باشد كه همه گونه فرصتهاي بكر سازندگي را در راه توسعه ي همه جانبه ي خود ميبيند ؟ تازه واردان عرصه ي اجراي سياستهاي پولي كشور بايد اين نكته را مدّ نظر قرار دهند كه پول ارزش ذاتي ندارد و تمام اعتبار آن به قدرت و اعتباري  است كه جوامع براي سازندگي و تسهيل در راه برطرف ساختن نيازهاي روزمرّه شان براي آن قايل شده اند و قدرت سازنده ي پول تنها در صورتي آزاد خواهد شد كه به ساده ترين روش ممكن در خدمت كار و توليد و سازندگي و رفاه عمومي كشورها درآيد و اگر غير از اين نقشي را براي آن قايل شوند ، به جان اقتصاد ملّتها مي افتد و همان بلايي را بر سر كشورها مي آورد كه در طي بيست و چند سال گذشته و با هدايت مدّعيان داخلي و وابسته ي علم اقتصاد ، بر سر اقتصاد ايران آورد و با وجود همه ي تلاشهاي شبانه روزي سالهاي سازندگي ، رشد اقتصادي و حركت بسمت توسعه كشور را كند و كندتر كرد . در چند ماهه ي اخير بدرستي ثابت شد كه نزديكتر شدن نرخ بهره به ارقام واقعي آن ، بر خلاف ميل كساني كه سالهاست نرخ آنرا بصورت دستوري بالا نگهداشته اند ، هم ميتواند اقتصاد ايران را با قدرت بسمت شكوفايي و باروري هدايت نمايد و هم اينكه سطح رفاه عمومي را به بهترين نحو ممكن ارتقاء بخشد و كمك كند تا جامعه اي شاداب و سالم در اين سرزمين به زندگي بپردازند و پشتيبان و حافظ و ياري دهنده ي تلاشهايي باشند كه در راه تحقق اهداف توسعه ي كشور صورت ميگيرد . اين اظهارات و جنجال براه افتاده از طرف بانك مركزي فقط در صورتي ميتواند اتفاق افتاده باشد كه مديران تازه وارد آن وظيفه ي  اساسي خود را در احياء و تسهيل امور اقتصادي كشور بعنوان مجري سياستهاي پولي دولت از ياد برده باشند و به آن كوچكترين تعهدي نداشته باشند و وقعي ننهند كه در اينصورت بايد گفت وامثيبتا ! .

تناقض گوئي اين ميدانداران جديد الورود عرصه ي پولي كشور تا به آنجا پيش ميرود كه زبان به گله از سياستهايي ميگشايند كه در جهت حمايت از رشد سرمايه گذاري توسط دولت اتخاذ شده است و ميفرمايند : (( كاهش ارزش اسمي نرخ سود بصورت دستوري در جهت حمايت از سرمايه گذاري و رشد اقتصادي و بدون توجه به رشد نقدينگي و نرخ تورّم در كشور به گونه اي بوده است كه در حال حاضر نرخ سود واقعي بانكها بر اثر افزايش سطح نقدينگي در كشور و افزايش لجام گسيخته ي تورم روزبروز كاهش بيشتري يافته و حيات و ادامه ي فعاليت اين نهادهاي مالي را با مشكل روبرو كرده است ))(5) ! . در حالي اين اظهارات از زبان مجري سياستهاي پولي كشور شنيده ميشود كه در اوضاع كنوني كشور ما ، كوچكترين رابطه ي منطقي را نميتوان ميان رشد نقدينگي و تورّم اثبات كرد . چرا كه همانطور كه همگان آگاهند ، نرخ تورّم متاءثر است از فاكتورهاي متعددي كه در جهان امروز رشد نقدينگي كوچكترينِ آنان است و از طرفي در كشور ما ثابت شده است كه آنچه بيش از هر عاملي تاكنون به رشد تورّم دامن زده ، همان بهره هاي بالايي است كه بصورت دستوري تعيين شده و چندين سال پياپي موجبات ناتواني بخشهاي مولّد كشور را در بروز رساني تكنولوژي توليد و بالاتر بردن كيفيت و توسعه ي توليد بهمراه داشته است . از طرفي وقتي كه به حجم و نوع واردات كالا به كشور نگاهي بياندازيم و ببينيم كه اراده اي دركار است تا بيش از شصت ميليارد دلار از منابع پولي برگشت ناپذير اين ملّت را صرف واردات كالاهاي مصرفي و واسطه اي كند كه تقريبا تمامي اقلام آنرا ميتوانيم در همين سرزمين و با بهترين كيفيّت ممكن توليد كنيم ، پي به اين نكته ميبريم كه در اثر تورّمي كه پس از بالا رفتن قيمت نفت در دنيا براه افتاده است ، قيمت كالاهاي توليد شده در نقاط مختلف جهان به همان نسبت گران شده است و در حقيقت با اين حجم واردات كالاي متورّم خارجي ، عزيزان تورّم را با شدّت بيشتري كه خاصّ شرايط بازرگاني كشور است به ايران وارد كرده و تزريق نموده اند و مسابقه اي را از اين جهت براه انداخته اند تا كالاهاي ساخت داخلي كه با قيمتهاي ثابت در بازار داخلي به فروش ميرسيد ، بخاطر عدم وجود يك نظام بازرگاني منسجم و ملّي ، در انبارها و دفاتر واسطه ها ترقّي قيمت ! كنند و بدين سان تورّم وارداتي و تورّم ذاتي متاثر از بهره هاي بالا ي داخلي ، با نقش آفريني اينان همديگر را براي جهش بسمت بالا توجيه كنند . تاسف بار تر اين نكته است كه سنگ اندازي بانك ها در راه تامين مالي واحد هاي توليدي ، دوشادوش اين حجم واردات موجب شده است تا بسياري از صنايع كشور با ظرفيتي كمتر از 30 درصد توان اسمي خود توليد كنند و يا اينكه عطاي توليد را به لقائش بخشند و جالب است كه در چنين شرايط دشواري ، بانك مركزي كشور در مقابل سياستهاي توليدگراي دولت شمشير ميكشد و آنرا عامل وقوع تورّم معرّفي ميكند . ضمن اينكه در جهان پس از بالا رفتن قيمت نفت تمامي اقلام سرمايه اي نيز شروع به افزايش قيمت كرده اند و شوك حاصل از آن موجب برهم خوردن نظم سلطه گر اقتصاد جهاني شده است كه هرچه بالاتر رفتن قيمت طلا و انواع فلزات نيز نشانه هايي از آن است و به بركت همين كاهش دو درصدي هزينه هاي تامين مالي صنايع ، در اقتصاد ايران سوپاپ اطميناني بوجود آمد كه بصورت ناخودآگاه قسمتي از بار سنگين و طاقت فرساي اين قضيه را خنثي نمود و در تمامي گزارشات اقتصادي موجود ميتوان تاثيرات مثبت آنرا لمس كرد . البته اين دانشمند نمايان در چند ماهه اي كه براي فراهم كردن مقدّمات نظريه پردازي اخيرشان به آب و آتش ميزدند ، بخوبي آن روي سكّه را نشان دادند و گفتند كه بدنبال چه هدفي هستند و بارها همين ادعا را كه (( رشد نقدينگي موجب تورم شده است )) تكرار كردند تا در جوابش راهكار پيشنهادي خودشان را اعلام كنند و نسخه بپيچند كه : (( بايد نرخ سود را به رقم واقعي ! برسانند تا تقاضاي پول كاهش يابد و بدين ترتيب رشد نقدينگي نيز روند منفي بخود گيرد ))(6) . بارها در محافل گوناگون از اينان سئوال شد كه اگر بنا بر ادعاي شما حجم نقدينگي كشور زياد است ، پس چگونه بهره ي آن ميتواند بالا بماند ؟ چگونه ميتوانيد اين مسئله را بوسيله ي اصول غير قابل تغييرعلم اقتصاد توجيه كنيد ؟ تنها دليلي كه ميتوان بر منطق اينان يافت ، تلاش براي كاهش حجم پول در گردش است تا بتوانند آنرا دستاويزي قرار دهند براي بالا نگهداشتن بهره و ايجاد انحصارهاي سرطاني خاصّ در اقتصاد كشور . اينان براي تحقق خوابي كه ديده اند چاره اي ندارند جز آنكه رسما به تمام بلاهايي كه بر سر توليد آورده اند و گرفتاري هايي كه با هدايت عامدانه براي اقتصاد ملّي ايران ايجاد كرده اند اقرار كنند تا همه ي مملكت تكليف خودشان را با اينها و اهداف از پيش تعيين شده شان بدانند .

اين بيانيه در جايي ديگر ادعا كرده بود كه زيان دهي كارمندان و صاحبان درآمدهاي ثابت بيشتر است ! البته اگر بخواهيم ساده لوحانه قضاوت كرده و بر نظريه هايي كه اينان بر آنها تكيه كرده اند شك نكنيم ، بايد همين حرفها را باور كنيم . چرا كه نظريات دانشمنداني كه اينان بر طناب پوسيده شان دل خوش كرده اند ، نشان ميدهد كه بالا بردن سطح اشتغال كه نيازمند سرمايه گذاري است ، در يك سيكل طبيعي به بالاتر رفتن هزينه هاي عمومي كشور مي انجامد و اين مسئله قيمتها را بالا ميبرد و موجب تورّم ميشود . بايد اين نكته را همواره در نظر داشته باشيم كه در جهان يك قرن پيش اين نظريه كاربرد داشت ، چرا كه كالايي براي عرضه وجود نداشت و فشار تقاضا راه را براي رشد تورّم در كشور باز ميكرد . از طرفي هم آنچه از چشم اين دانشمند نمايان دور مانده اين است كه اگر رشد اقتصادي و توسعه در كشوري به نقطه ي اشباع رسيده باشد و يا به آن نقطه بسيار نزديك شده باشد بطوري كه نرخ رشد با وجود تزريق مداوم منابع روند آهسته اي را به خود گيرد ، در صورتي كه بخواهيم سطح اشتغال را بالاتر ببريم ، قطعا چنين اتفاقي خواهد افتاد . چرا كه منابعي براي بارور شدن و مانورِ سازندگي وجود ندارد . در تعجبم كه آيا اينان واقعا فضاي اقتصادي و اجتماعي كشور را نميبينند ؟  امروز ، در ايران عزيز اگر از تمام جهان نيروي كار جمع كنيم و براي سازندگي و توليد و گسترش خدمات اجتماعي پول خرج كنيم ، بازهم مشكل ميتوان ظرفيت اشباع شده اي را پيدا كرد كه موجبات فشار تقاضا را فراهم آورد و تورّم ايجاد كند . خصوصا با وجود شرايطي كه همه گونه كالاي توليد شده خارجي را در مرزهاي كشور مستقر كرده اند و براي فروش آن به ملّت ما از هر راهي كه بتوانند دست بكار ميشوند . در چنين شرايطي خرج كردن هرچه بيشتر پول براي تبديل شدن آن به سرمايه ي ملّي واقعي ،كه همان گسترش صنعت و كشاورزي و فعال سازي معادن و بالاتر بردن كيفيّت و كميّت توليد و توسعه ي واقعي آن است صرف شود ، نه تنها صاحبان درآمدهاي ثابت كه همان كارگران و كارمندان هستند را در تنگنا نخواهد گذاشت ، بلكه بالا رفتن فرصتهاي اشتغال را در پي دارد كه به معني هرچه بالاتر رفتن تقاضاي نيروي كار در سطح ملّي است و نهايتا به بالاتر رفتن دستمزد اسمي و سپس حقيقي نيروي كار بومي كشور منجر خواهد شد و موجب آن ميشود كه فرصتهاي اشتغال در سطح مطلوبي براي عرضه به نيروي كار داخلي طبقه بندي گردد تا در آينده ي نزديك شاهد آن باشيم كه سطح رفاه عمومي در نهايت افتخار هر ايراني آزاده اي به بالا جهش نموده است . البته اگر تحقق اين مسئله موجبات آشفته حالي سردمداران تازه وارد نظام پولي كشور را فراهم نسازد و آنان صف آرايي خود را در برابر اراده ي ملّت و دولت پايان دهند و در خدمت اهداف توسعه ي ملّي قرار گيرند .

موءيد مطالب بيان شده در بالا ، گزارش عملكرد شش ماههء اقتصاد كشور است كه پس از چند روزي متوجه شدم كه از زير دست عزيزان در رفته است . چرا كه به بهانه آوردن براي كم كردن اثر آن در جامعه پرداختند و با زبان بي زباني قول دادند كه آمار و اقام ذكر شده در گزارش پاياني از عملكرد اقتصادي كشور در سال 86 بر خلاف اين باشد ! ! !(7). آن گزارش بخوبي نشان داد كه كاهش نرخ بهره در اولين گام و با وجود اينكه در ابتداي راه كمترين اثر گذاري ممكن را ميتواند داشته باشد بازهم به جهش چشمگير رشد صنعتي و كشاورزي كشور منجر شده است و امروز بايد در نهايت اطمينان منتظر باشيم تا اين رشد با شتاب بيشتري در سالهاي آينده اتفاق افتد و به باروري همه ي ظرفيتهاي بالقوّه ي اقتصادي ميهن عزيزمان بيانجامد تا در سايه ي تلاش همه ي افراد ملّت ، گوهر اين خاك را به رخ همه ي جهانيان بكشانيم .  

 

٭اين يادداشت در تاريخ 14 فروردين ماه 87 ، در صفحه 7 روزنامه اطلاعات ، زير عنوان (( مقاومت در برابر كاهش نرخ سود بانكي )) به چاپ رسيده و در نشانی : http://www.ettelaat.com/new/index.asp?fname=2008\04\04-02\11-12-01.htm&storytitle=مقاومت%20در%20برابر%20كاهش%20نرخ%20سود%20بانكي!‌ قابل روئيت است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 14:1  توسط مهام  | 

 

    پيرامون به تعطيلي كشاندن توليد كود شيميايي در ايران 

 

محسن سيروس – فروردين 87

 

 

عليرغم دستور صريح شخص رئيس جمهور به وزير جهاد کشاورزی در خصوص حلّ فوری مشکل تعطيلی بيش از 300 کارخانه ی توليد کود شيميايي کشور ، پس از گذشت بيش از شش ماه هنوز هيچ گونه اقدامی در اين جهت از سوی وزير کشاورزی و کارگزاران آن وزارتخانه صورت نگرفته است و آن جنابان فقط هر از چندگاهی در جواب حق خواهی توليد کنندگان اين بخش نامه نگاری هايي فرموده و مطالب واهی و عاری از صداقت و تکراری خود را در خصوص چرائي استفاده از منابع مالی تخصيص يافته برای خريد محصول داخلی را در واردات گسترده ی انواع کود شيميايي تک عنصری از خارج و برهم زدن تقاضای بازار مصرف انواع اين محصول در ايران و ديگر نقاط دنيا تکرار ميکنند .

وقتی که بر آنچه از يکسال و نيم گذشته تا کنون بر توليد کنندگان اين بخش رفته است اندکی تامل ميکنيم ، هيچ نتيجه ای حاصل نميشود جز اينکه شيريني پورسانت های نجومی واردات ميليوني يک کالای مصرفی تاحدّی بالاست و تجارت آن محصول اينقدر برای عدّه ای خودفروخته لذّت آفرين است که منافع ملّی يک ملّت را در پناه آن و با تکيه بر قدرت موقّتی که همان ملّت در اختيار آنان قرار داده اند ، به سخره ميگيرند و آنقدر در پناه ياوه گويي های خود و شرايطی که خودشان عامل اصلی بوجود آمدنش هستند پشتگرم مي نمايند که حتّی از اجرای دستور صريح بالاترين مقام اجرائي کشور نيز با پوزخندی مليح سر باز ميزنند و آنرا ناديده ميگيرند ! و روز از نو ، روزی از نو ! ادامه مي يابد همان داستانی که آغاز کرده بودند . در اين ميان نيز بازار سياهی بسيار سياه تر از سياه نمائي شان شکل ميگيرد تا کشاورزان مجبور شوند نياز زمينهای زراعی خود را به انواع کودهای شيميايي با مشقّتی فراوان و با چندين برابر هزينه و کيفيّتی که از طرف هيچ مبنای رسمی ای مورد تاييد قرار نگرفته است و بسيار نازل تر است از آنچه که تا پيش از اين توسط صنايع داخلی توليد ميشد ، تهيه کنند تا زمينهای زراعی آنان در اين وانفسا دستخوش هجوم سموم و آفات غير قابل جبرانی گردد که نه تنها جامعه ی کشاورزان کشور را ، بلکه اقتصاد ملّی ما را تهديد ميکند و محصولات زراعی اين کشور را تا سرحدّ نابودی به پيش ميبرد ، تا جايي که ببينيم هرساله از ميزان توليد محصولات زراعی و باغی کاسته ميشود ، تا به نقطه ای رسيم که همان دلّالان آبرو و شرف و حيثيّت ملّی فرياد وامصيبتا سر دهند که چه نشسته ايد که توليد ميوه و سبزی و صيفی جات در ايران فاقد توجيه اقتصادی است ! و گران تمام ميشود ! و بی کيفيّت است ! و هزاران  انگ و بهانه ی مصنوعی و متنوّع ديگري را که دوستان هم قسمشان به جان توليدات بخشهای ديگر کشور انداخته برای هجوم خانمان براندازشان به بخش کشاورزی کشور هدف گذاری کنند و اين بحران خود ساخته را بهانه ای کنند برای پايان دادن به توليد بخش کشاورزی ايران زمين و نابودی قرن ها کشاورزی در اين سرزمين و ويرانی پايه های اقتصاد ملّی کشور  و بهانه ای برای واردات هرچه بيشتر ميوه جات و سبزيجات به بهانه ی تنظيم بازار ! و جلوگيری از فازايش قيمت و قحطی فراگير ! و از همه مهمتر حمايت از مصرف کننده ی بی زبان و مظلوم ايرانی ! گو اينکه همان جامعه ی کشاورزان و توليد کنندگان کشور مصرف کننده ی کالاهای توليد شده نيستند و جدای از ديگر مردم اين سرزمين روزگار ميگذرانند !

راستی اگر نفت نداشتيم بازهم اوضاع بر همين منوال به پيش ميرفت و دربر روی همين پاشنه مي چرخيد ؟ راستی روزی که خبر از پايان نفت دهند و درآمدی برای کشور از فروش نفت حاصل نشود ، آيا همين دلّالان آبرو و حيثيّت ملّی برای جامعه ی ايران توليد ثروت و ارزش افزوده خواهند کرد ؟ 

٭اين يادداشت در تاريخ 29 اسفندماه 86 در سايت خبري – تحليلي  آفتاب به نشاني : http://www.aftab.ir/news/2008/mar/19/c2c1205918285_economy_marketing_business_agriculture.php به چاپ رسيده است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 16:59  توسط مهام  | 

Google Groups
اشتراك در IranEconomy
:نشانی پست الکترونیک
بازدید از این گروه