نگاهی به پيش شرط های لازم برای موفقيت در خصوصی سازی
راهکارهايي برای موفقيت در اجرای سياستهای اصل 44
محسن سيروس – ارديبهشت88
تجربه ی سالهای گذشته اجرای سياستهای اصل44 و مشکلات ناشی از عدم اقبال عموم مردم به مشارکت در انتقال مالکيّت واحدهای اقتصادی از دولت به بخش خصوصی ، نشان داد که تحقق اهداف اصل 44 قانون اساسی که دولت را مکلّف به واگذاری تمامی فعاليتهای اقتصادی به بخش خصوصی يا بهتر بگوييم ، بدنه ی ملّت کرده است ، بدون شکّ نيازمند رعايت پيش شرط هايي است که درصورت به اجراء درنيامدن هريک از آنها ، نه تنها کوچکترين حرکت روبه جلويي را در روند توسعه ی اقتصادی کشور شاهد نخواهيم بود ، بلکه همانند بسياری از تجربه های تلخ ملّت ايران از واگذاری واحدهای اقتصادی زير تملّک دولت ، در انتهای اجرای اصل 44 نيز به افزايش دامنه رکود و گسترش فقر و بی عدالتی های حقيقی اقتصادی خواهيم رسيد که اين نتيجه ای نخواهد داشت جز از دست دادن سرمايه های ثابت دولتی و ايجاد يک بن بست سياسی – اقتصادی برای کشور .
در حالی که از طرف دولت و رسانه های گروهی ، از شهروندان برای حضور موثر در فعاليتهای اقتصادی و در دست گرفتن امور جاری توليدی و تجاری کشور بوسيله ی حضور در خصوصی سازی و خريد سهام شرکتهای دولتی دعوت بعمل می آيد ، دولت بايد نسبت به ايجاد ساز و کاری که بطور طبيعی پيش نيازهای حضور گسترده مردم در عرصه را در فضای اقتصادی کشور حاکم نمايد بسرعت اقدام کند . برخی از نيازهای اساسی پيش روی خصوصی سازی عبارتند از :
1- امنيّت اقتصادی : اولين نياز پيش روی مردم برای اين حضور وجود امنيّت اقتصادی است و اين مهمّ هيچگاه بدون وجود قوانين بازدارنده و ضدّ اخلال در محيط اقتصادی کشور محقق نخواهد گرديد . منظور از قوانين ضدّ اخلال و بازدارنده ، قوانينی است که اخلال گران اقتصادی را بدون فوت وقت و قاطعانه به مجازات برساند و در درازمدّت نيز انگيزه ی اخلال گری در فضای کسب و کار کشور را به عدد صفر نزديک کند .
2- شفّافيّت اقتصادی : مسئله مهمّ بعدی نياز به شفافيت اقتصادی در کشور است و بايد فضای حاکم بر محيط کسب و کار کشور و روابط اقتصادی ميان بخشهای مختلف بگونه ای باشد که طبق سازو کاری طبيعی ، هرگونه امکان بهره برداری های ويژه برای گروه های خاصّ وجود نداشته باشد و همه ی فعالان اقتصادی کشور از يک قانون و در يک فضای سالم رقابتی به ادامه فعاليت خود مشغول باشند . اين بدان معنی است که تمامی فعالان اقتصادی خرد و متوسط و بزرگ کشور بتوانند از يک جريان اطلاعاتی سالم و کامل و يکسان بهره مند باشند تا امکان برنامه ريزی و توسعه کار برای آنان فراهم باشد . درصورت وجود شفافيّت اقتصادی است که ريسک عملکرد و سرمايه گذاری به کمترين مقدار ممکن کاهش پيدا خواهد نمود و تصميم گيری و اجراء با سرعتی بسيار بالاتر از آنچه اکنون شاهد هستيم تحقق می يابد و موسساتی که برای تملّک سهام به بخش خصوصی عرضه خواهند گرديد ، از طرفی با تقاضای مردم نسبت به تملّک سهامشان روبرو ميشوند و ازطرفی نيز پس از خصوصی شدن ، امکان آنرا دارند که با تکيه بر فضای سالم کسب و کار و برنامه ريزی دقيق اقتصادی ، روند پرشتابی را بسمت اصلاح فعاليت و بازيابی توان تخصصی تحليل رفته ی خود آغاز نمايند .
3- سودآور شدن توليد : يکی ديگر از محوری ترين بحث هايی که مانع اقبال شهروندان به سمت تملّک واحدهای دولتی است ، سود آور نبودن توليد نسبت به کليه ی فعاليتهای اقتصادی در کشور است . بعبارتی اگر توليد بگونه ای ملموس سودآور شود ، طبيعتا بسياری از افراد و نيروهای غير توليدی جامعه نيز کسب و کارهای کاذب را رها کرده و سرمايه های پولی و انسانی خود را بسمت توليد هدايت ميکنند و در اين ميان ، خريد سهام شرکتهای دولتی و حضور در عرصه ی بازسازی و توسعه ی توليد آنها بدون شک يکی از مطلوب ترين راه های انتقال سرمايه های مردمی به بخشهای توليدی خواهد بود . متاسفانه امروز بسياری از فعّاليت های اقتصادی کشور دراثر سردرگمی اقتصادی و سياستهای يک بام و دوهوای تجاری و به تبع آن پايين آمدن روزمرّه ی امنيّت سرمايه گذاری ، بطرف فعاليتهای غير مولد اقتصادی و در رشته هايي خاصّ هدايت شده اند و با اتخاذ سياستهای تجاری حامی توليد و حمايت از توليدات وطنی و از ميان برداشتن هزينه های سربار توليد و کمک به آسان سازی پروسه ی توليد ملّی و اصلاح قوانين مربوط به کار و تامين اجتماعی بنحوی که در آنها ، فعل کارکردن دارای ارزش ذاتی شود و نيروی کار کشور را با سياستهای تشويقی مورد حمايت قرار دهد تا موجب حرکت رو به بالای راندمان کار در واحدهای توليدی و درنهايت کلّ کشور شود و در نتيجه ی اين مسئله بخش بزرگی از هزينه های ناشی از حرکت آزمون و خطائی و ناقص نيروی کار را پوشش دهد ، همچنين وقوع اصلاحات اساسی در بازرگانی داخلی کشور بگونه ای که سازو کاری ايجاد شود تا پس از آن توليدکنندگان در چنبره ی محاصره ی دلالان قرار نگيرند و در يک نظام منطقی توزيع در گستره ی ملّی امنيت آنان حفظ شود نيز به گونه ای موثر ميتواند هزينه های سربار توليد را کاهش دهد . يکی ديگر از موارد افزايش هزينه تمام شده ی فعاليتهای اقتصادی در کشور و سودآور نبودن توليد نيز نظام بانکی است . چراکه از يک طرف سود نامعقول و بالايي که به پول خام تعلّق ميگيرد ، حاصل دسترنج شبانه روزی مردم را می بلعد و از طرفی نيز بانکها باوجود حضور شرکتهای بزرگ سرمايه گذاری زيرمجموعه خود ميتوانند هر فعال اقتصادی را که تشخيص دهند ازميدان بدر کنند و هرزمان که خواستند نيز اقدام به ايجاد انحصارات خاصّ در شاخه های گوناگون اقتصادی نمايند و اين مسئله نيز هزينه های گزاف جبران ناشدنی را به بخشهای توليدی کشور تحميل خواهد نمود . در صورت رفع موانع و هزينه های يادشده ، بدون شکّ ميتوان بسمتی حرکت نمود که چرخ توليد با سرعت و کيفيتی بهتر از آنچه اکنون شاهد هستيم به حرکت خود ادامه دهد و حاصل اين حرکت بهتر نيز خود را در هرچه سود آورتر شدن توليد نمايان خواهد نمود . سودآورتر شدن توليد نيز درذات خود موجبات افزايش نرخ سرمايه گذاری مجدد واحدهای توليدی را فراهم ميکند و باعث خواهد شد تا تقاضای حقيقی جامعه برای سرمايه گذاری در امور توليدی با افزايشی بی سابقه مواجه شود .
4- اصلاح نحوه ی واگذاری ها : نحوه ی واگذاری سهام دولت نکته ای مهم و قابل تامل است . در جريان واگذاری ها شاهد آن هستيم که سهام مربوط به يک موسسه اقتصادی وابسته به دولت به يکباره و بصورت بلوک سهام دربورس عرضه ميشود و از آنجا که شهروندان فعال در بازار سرمايه نميتوانند سرمايه ی بزرگ مورد نياز برای خريد آنرا بپردازند ، اين فرصت برای نهادهای اقتصادی شبه دولتی فراهم ميشود تا مالکيّت سهام آن موسسه را برای خود رقم زنند و در پی اين موضوع ، انحصارات شبه دولتی در اقتصاد کشور روزبروز بزرگتر خواهند شد . اين مسئله آفتی بزرگ برای اقتصاد ملّی خواهد بود . چرا که اين انحصارات بزرگ اقتصادی ، جز برای دستيابی به سودهای مقطعی خاصّ و رانت گونه ، به هدف ديگری توجه ندارند واگر وضع بر همين منوال به پيش برود ، در آينده نزديک با بحرانی فراگير مواجه خواهيم شد . بايد نحوه ی واگذاری ها بگونه ای اصلاح شود که مالکيت بنگاه های اقتصادی کشور را شهروندان حقيقی بدست گرفته و نسبت به چگونگی ادامه فعاليت آن بنگاه تصميم گيری کنند .
5- انتقال مديريّت به بخش خصوصی : در حال حاضر ديده ميشود که دولت بر دردست داشتن مديريت واحدهای واگذار شده اصرار می ورزد و خريداران واحدهای اقتصادی را درخصوص آينده ی بنگاه اقتصادی سرگردان ميکند . اگر وضع بر همين منوال به پيش رود و انتقال مديريت ، همزمان با انتقال مالکيّت از دولت به بخش خصوصی صورت نپذيرد و خريداران واحدهای اقتصادی نتوانند نسبت به اداره کردن واحدهای تحت تملّک خود اقدام نمايند و ناچار باشند که آنگونه که دولت ميخواهد در اموال خود سهيم باشند ، بدون شکّ هيچ شهروندی به چنين وضعی تن نخواد داد و در نتيجه ی اين موضوع است که اقبال بخش خصوصی نسبت به تملّک واحدهای دولتی کاهش می يابد و خصوصی سازی با شکست مواجه خواهد شد . برای حصول موفقيت در امر خصوصی سازی ، بايد مالکيت بنگاهها بهمراه مديريت آنها انتقال يابد ، چراکه مالکيت بدون مديريت در ادبيات اقتصادی مفهمومی ندارد .
درصورت تحقق آنچه در بالا گفته شد ، بدون شک اين امکان فراهم ميشود که شهروندان ضريب مشارکت خود را در امر خصوصی سازی بالا برده و برای تحقق اهداف اصل44 قانون اساسی همه توان خود را بکار بندند تا نظام اقتصادی کشور از روند کنونی بسمت يک اقتصاد مردم محور و دموکراتيک به پيش رود تا حاصل مبارک آن ، که رونق اقتصادی است نيز در کوتاه مدت برای همه ی شهروندان قابل لمس باشد و از آن بهره مند شوند .
٭ اين يادداشت در تاريخ 1 ارديبهشت 88 ، در صفحه 20 روزنامه اطلاعات ، زير عنوان راهکارهای اجرای صحيح خصوصی سازی به چاپ رسيده است .